حكيم ابوالقاسم فردوسى
596
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
پر از خون است و هيچ بجز كينه در مغز ندارم . از درد اسفنديار ، دد و دام نيز سرگشته شد . براستى كه از خون اسفنديار و خون آن جوانان نامدار و سواران جنگى ما نگار ايوان نيز به زارى مىگريد . پس سزاوار باشد اگر هر كه از دودمانى پاك است ، نژاد خود را پست نسازد و بسان شاه آفريدون باشد كه از پِى خون جم ، ضحّاك را از ميان جنگاوران گيتى نابود ساخت . منوچهر نيز سپاهى بزرگ از آمل براى جنگ با تور و سلم سترگ بيآورد و به چين رفت و كين نياى خود را بگرفت و كوهى از كشتگان برپاى كرد . پس از آن چون كى خسرو آمد ، در جنگ با افراسياب دريايى از خون در گيتى روان كرد . سپس پدرم آمد و خون لهراسپ را بخواست . مرا نيز چنان داستانى است . اينك كه فرامرز از براى خون پدرش ، سر به خورشيد تابان برآورد و به كابل رفت و كينهء رستم را بخواست و چنان همهء سرزمين آن را ويران كرد كه زمين را از خون بازنشناختند و پيوسته بر كشتگان اسپ بتاختند من كه بر پيل و شير نيز اسپ مىافكنم ، سزاوارترين كس براى اين كينهخواهى هستم . زيرا اگر همهء نامداران گيتى را بشماريد ، هيچ سوارى چون اسفنديار نبينيد . اكنون اين كار را چگونه مىبينيد و چه پاسخى داريد ؟ بكوشيد تا انديشهاى فرّخ كنيد . چون سپاهيان و آنان كه نيكخواه شاه بودند ، گفتار بهمن را بشنيدند ، همگى به آواى بلند گفتند : ما بندگانيم و همه دل به مِهر تو آكندهايم . همانا كه تو از كار گذشته داناترى و از همهء مردان جنگى سزاوارتر هستى . پس همان كارى را در گيتى بكن كه مىخواهى و از آن كار برايت فرّ و نام ببار خواهد آمد . بدان كه هيچكسى سر از فرمان تو نخواهد پيچيد . زيرا كسى را ياراى گذشتن از پيمان تو نيست . چون بهمن چنين پاسخى از سپاهيانش بيافت ، سرش براى آن كينه تيزتر شد . پس همگى بر اين نهادند و برخاستند و آهنگ سيستان بكردند . سپيدهدم آواى كوس برخاست و آسمان از گَرد سپاهيان به سياهى آبنوس گشت و سد هزار سوار شمشيرزن نامدار روان شدند .